تبليغاتX
صدای آشنا
بیایید دنیایی بهتر بسازیم

 

 

اوراقa شعر ما را بگذار تا بسوزند............لبهای باز ما را بگذار تا بدوزند

بگذار دستها را بر دستها ببندند ..............بگذار تا بگرییم بگزار تا بخندند

بگذار هر چه خواهند نجوا کنان بگویند.....بگذار رنگ خون را با اشکها بشویند

بگذار تا خدایان دیوار شب بسازند ..........بگذار اسب ظلمت بر لاشه ها بتازند

بگذار تا ببارند خونها زسینه ما ...........شاید شکفته گردد گلهای کینه ما

نصرت رحمانی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/04ساعت 22:57  توسط علی رضا  | 

یه شعر داغ از خودم

در آتشیم تنم ما را شرار نیست

چون موج سرکشیم که به ذاتش قرار نیست

 

پروانه ایم مست تلالو به گرد شمع

مشتاق آتشیم که ز دستش فرار نیست

 

عشق است انچه که تاراج میشود

افسوس پاره سرخی به دار نیست

 

در رنج هوشیاری از این دست میشود

این روزها که باده فرو شی به کار نیست

 

هر گفته ای ندهد عطر و بوی عشق

چون بانگ مرغ حق که یقینا هزار نیست

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 20:24  توسط علی رضا  | 

دکتر شریعتی میگه وقتی نمیتونی فریاد بزنی

ناله نکن!! خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا

انجامید؟؟


تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ

آرزوهای خودت باشی...........


برای تمام آرزوهایی که می میرند...سکوتی

می کنم...


سنگین تر از فریاد!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 10:36  توسط علی رضا  | 

آدمک آخر دنیاست بخند,آدمک مرگ همین جاست بخند,
دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند,
آدمک گول نخوری گریه کنی,کل دنیا سراب است بخند,
آن خدایی که بزرگش خواندی,به خدا مثل تو تنهاست بخند,
بخند,بخند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت 13:25  توسط علی رضا  | 

شعر از من

چه نشستی به تماشای منه رنگ پریده
این شرشر چشمان و لب آب ندیده

این سینه پر سوز و تن سوخته ما
این پیکر فرسوده و این پشت خمیده

تا تیر براورده ای از ترکش مژگان
زنهار کس از ترکش جادوت ندیده

ماچه کردیم حریفان چه به ازماکردند
ای دوست کسی ناز تو ،چون ما نخریده


چون لاله به خون سرخ تن ماست
زخمی است که بر جمله اندام کشیده

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 9:14  توسط علی رضا  | 

قدمت ووشو در كشور چين به زمانهاي بسيار دور كه اولين صورت هاي اجتماعات بشري در جوامع اوليه بوجود آمدند ، باز مي گردد . در آن زمان به منظور حفظ سلامتي ، درمان بيماري ها ، افزايش بنيه جسماني و طول عمر و تعليم مهارتهاي نظامي به افراد آن جوامع ، حركاتي ابداع گرديد كه بسط و گسترش آن در طول ادوار مختلف ، به ورزش زيبا و جذاب ووشوي امروزي بدل شده است در حدود پنج قرن قبل از ميلاد ، يك راهب هندي بنام “” بودهيدهارما “” كه با نامهاي ( تامو ) و ( داروماتائيشي) هم از او ياد مي شود ،بقصد اشاعه تعليمات مذهبي ، از هند راهي چين شد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 12:32  توسط علی رضا  | 

چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانیها
دستها تشنه ی تقسیم فراوانیها
با گل زم سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانیها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحیه ی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 13:40  توسط علی رضا  | 

پرواز مجازی

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

 

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

 

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

 

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

 

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

 

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

 

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

 

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/18ساعت 11:55  توسط علی رضا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 9:33  توسط علی رضا  | 

در پی درگذشت عالم گران سنگ گیلانی آیت الله العضما محمد تقی بهجت فومنی ملت گیلان احساس میکند که پدری مهربان که سرمنشا خیرات و برکات بوده است و مایه افختار قوم گیل را از دست داده است.

در ادامه به شرحی از زندگانی آن بزرگ میپردازیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 9:18  توسط علی رضا  |